حاج ملا هادي السبزواري ( يا يكى از شاگردانش )

16

هادي المضلين ( فارسى )

فرقى كه دارد ، اين است : مادامىكه روح در اين قالب است ، هر خيال و واهمه كه در خاطر نقش مىبندد ، معدوم و محال به نظر مىآيد . وقتىكه از اين بدن خارج شد ، هرچه را كه خيال بكند و از هرچيزى كه توهّم نمايد ، فورا موجود و ظاهر مىشود . خيال حقيقت عالم بهشت است و واهمه حقيقت عالم جهنّم است . هنگامىكه روح از بدن خارج شد ، آن شخص اگر از ابرار و اهل بهشت است ، خداوند قوّهء واهمه را جميعا از او ساقط نموده ، بر قوّهء خيال او مىافزايد كه هميشه خيالات خوب و چيزهاى مرغوب مىكند ، فورا آنچه را كه خيال نموده ، متحقّق مىشود و صورت مىبندد و ظهور مىيابد و به قدر اقتضاى عمل آن شخص ، خداوند بر وسعت خيال او مىافزايد ؛ و هرگاه آن شخص از اشرار و اهل عذاب باشد ، خداوند قوّهء خيال را از او برمىدارد و به اقتضاى عمل قوّهء واهمهء او را مىافزايد . هرچه را كه توهّم نمود ، فورا در خارج متصوّر مىشود . علىّ بن ابى طالب - عليهما السلام - را « قسيم النار و الجنّة » [ 8 ] به جهت اين مىگويند كه اختيار اين دو قوّهء خيال و واهمه در يد قدرت اوست . و چون دانستى كه مقصود از « امانت » قوّهء خيال و واهمه است ، بدان‌كه خداوند چرا او را امانت ناميده است . جهتش اين است كه نسبت اين دو قوّه در ذات حقّ تعالى بالذات و بالأصالة است و با انسان بالعرض و بالأمانة است . بدان‌كه آدمى مادامىكه در اين عالم است ، اگر اين دو قوّه را قوىّ بكند ، در اين دنيا هم وجود خارجى به هم مىرساند ، چنانچه آصف تخت بلقيس را به زور قوّهء خيال فورا در محضر سليمان - عليه السلام - حاضر كرد و خداوند در قرآن از قول آصف مىفرمايد : أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ .